شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

ساعت دماسنج

ياسيدالکريم

+ *حضرت صديقه س ، صادق ترين مدافع ولايت* قال رسول الله صلي الله عليه و آله فاطمة بضعة مني، من آذاها فقد آذاني *پيامبرخدا (ص) : فاطمه (س) پاره تن من است هر کس او را بيازارد من را آزرده است. و هر کس او را غضبناک کند مرا غضبناک کرده. * http://yaali12.blog.ir/1397/10/28
2--براي تو
ديروز 11:52 عصر
ياسيدالکريم
@};-

يک فنجان آرامش☕

+ 786 سلام آقاي من، نمي دانم که با چه سوزي ندبه خوان غيبتت شوم تا بيايي . سالهاست که نداي يابن الحسن شيعيانت را مي شونم، اما مگر خبري از يار مي شود؛ از عشقت ناخودآگاه اشک انتظار جاري مي شود و اين فکر که نکند بميرم و رخسار دلرباي شما را نبينم ، دلم را مثل يتيم بي خانه و کاشانه مي شکند و از غريبي خود غصه مي خورم583
مبارز..
ديروز 11:49 عصر
يک فنجان آرامش☕
:'(
وزنه سياسي
کليپ زيبا است، اما چرا تبليغ سيد صادق شيرازي؟!
همه 6 نظر
يک فنجان آرامش☕
{a h=mobarez10}مبارز..{/a} تو کليپ قبلي بود،فرستاديم رفت
مبارز..
{a h=puke}يک فنجان آرامش?{/a} اي بابا فراريش دادينx-(

آواي روستا

+ [تلگرام] صحبتِ پَر بلب آوَرد که پرواز کند نه کلاغانه که قُمري صفت آواز کند جنگل #آشوب شدو گفت #مترسک:بايد قَدّ و بالايِ تُرا #دار برانداز کُنَد #مهدي.زکي زاده
گروه پارسي ياريها
سلام.عکس و متن جالبي بود.

آواي روستا

+ [تلگرام] ‍ بخوان برايِ خودت از ترانه هايِ خودت #برقص، سازِ خودت را، ني و نوايِ خودت مباد خنده به دونان زني بخاطرِ نان #بخند در برِ دلبر به ماجرايِ خودت چقدر خون بِدلت مي کني بِصحبتِ غير بفکرِ #شادي خود باش و آشنايِ خودت بکامِ اهلِ ستم تا ابد نخواهد ماند... زمانه، چرخ بگردان بِدست و پايِ خودت نظر به قبله نمايانِ بي مرام نکن کن اقتدا بِخود و سجده بر خدايِ خودت #برآنکه_قدرِ_وفايِ_ترا_نميداند جفا نکن و نکش منت از وفايِ خودت زمان زمانِ فريب است و نيست عهدِ طبيب بپيچ نسخه به دردِ دل از دوايِ خودت به شاعران صله #زندان و #دار ميبخشند بخوان برايِ خودت از ترانه هايِ خودت #مهدي.زکي زاده
زمزمه نسيم
ديروز 4:55 عصر

آواي روستا

+ [تلگرام] تا تو هستي نتوانم به کسي خويش شوم عاشقم ،پيش تو ديوانه از اين بيش،شوم مي کشم ناز ترا،پاره اگر شد،گرهي... مي زنم تا به تو نزديکتر از پيش شوم #مهدي.زکي زاده
زمزمه نسيم
ديروز 4:54 عصر

آواي روستا

+ [تلگرام] صحبتِ پَر بلب آوَرد که پرواز کند نه کلاغانه که قُمري صفت آواز کند جنگل #آشوب شدو گفت #مترسک:بايد قَدّ و بالايِ تُرا #دار برانداز کُنَد #مهدي.زکي زاده
زمزمه نسيم
ديروز 4:53 عصر
+ [وبلاگ] دُ چـار
***انتظار***
ديروز 4:41 عصر
مبارز..
بله حس ميکنم..@};- خيلي قشگ بود @};-
خيلي قشنگه...عگس هم زيباست
بعدی همه 15 نظر قبلی
خيلي خوب بود
{a h=peiam}پيام رهايي{/a} مچکرم
+ کجاييد بانويِ دشتِ رؤيا چقدر نبودنتون محسوسه تو اين خونه‌ي مجازي سرد و بي‌روح مي‌شه خونه‌اي که درش مادر کمتر رفت و آمد کنه... ما بچه‌ها دلمون به وجود شما گرمه اينجا وقتي ميگم مادر يعني اين سال‌ها واقعا برامون مادري کرديد حالا که جبر زمان وجود نازنينِ مادرانه‌ي شما رو محدود کرده ما چه کنيم و به کجا پناه ببريم؟ واژه‌بازي نمي‌کنم... اينها حرف‌هايي هست که از عمق وجودم بر مي‌آد...
***انتظار***
ديروز 4:41 عصر
هميشه تو سختترين لحظات زندگي به دادمون رسيديد و بهمون اميد داديد... مثل يک کوه بوديد و پشتمون بهتون گرم بود...
بي‌اغراق بگم بدون شما اينجا سرگشته‌ايم و با سرگرداني بين بودن و نبودن مردديم...اي کاش راهي باز مي‌شد و مي‌تونستيد مثل سابق اينجا باشيد... *برگرديد و دوباره برامون مادرانگي کنيد*...
بعدی همه 23 نظر قبلی
هما بانو
ببخشيد کوتاهي کردم در جواب دادن.. الان اومدم جواب دوستان رو بدم يهو درد به دستم فشار اورده.. و.... :( دستم که استراحت کرد و دردش آروم شد دوباره ميام و از خجالت شما دلارام عزيزم و دوستان ديگه در ميام :-) @};-
تک دل❤ღ
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} انشالله ...به اميد خدا :)
+ [تلگرام] آن قديم‌ترها اوضاع بهتر بود البته نه آنقدرها هم قديم... همين دهه هشتاد، ده‌سال کمتر دردهامان را هي مينوشتيم روي کاغذ و هي مچاله مي‌کرديم و پرتاب سه امتيازي مي‌کرديم يک گوشه از سطل يا پخشش مي‌کرديم کف اتاق... دلمان شايد آرام نمي‌شد اما خالي که مي‌شد... اما حالا چه؟ کمي مدرن‌ترش را در نظر بگيريد... مي‌نويسيم توي يک گوشه از يادداشت‌هاي گوشي... بعد هي ويرايش ميکنيم هي ويرايش مي‌کنيم هي ويرايش ميکنيم... دردهايمان را که کامل پنهان کرديم و تقريبا چيزي از نوشته‌مان باقي نماند، دست آخر سِند اش مي‌کنيم براي ملت... کانّه نه خاني آمده و نه خاني رفته... اما اين‌بار روح‌مان است که به جاي کاغذ مچاله مي‌شود... . . آفتاب
***انتظار***
ديروز 4:40 عصر
اندر احوالات دنياي مجازي... و تستي براي ارسال تلگرامي:-) دوست داشتيد ادامه ش رو بنويسيد:)
هي...:D
بعدی همه 16 نظر قبلی
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} خواهش ميکنم عزيزم.. =) دشمنت شرمنده مامان جان ..نمي دوني چه ذوقي مي کنم وقتي دست نوشته ي زيباتو دوباره مي بينم :) @};-
+ اين *بَـرگ‌هـ ـاي* رنگ پريـده هم بلدند چطور *اعتصـاب* کنند و هَـ ـروله کنان، سرنوشتِ خويش را به زير پاي عابران بسپارند و چه بلاتکليـ ـفند درختانِ عُريان و چه بُغضـ ـيست در گَلـ ـوي اَبـرها و چه تَب‌دارند واژه‌هـا و تا چه اندازه آمدن نمي‌داند... اين *بـ ـاران* آخـر از رفتن‌اَت ترسيده‌اند *پائيـ ـز*! . . آفتابــ

***انتظار***
ديروز 4:40 عصر
جان بخشي‌اي که از ديدن اين صحنه ها بر قلمم جاري شد.. هرچند پائيز تو کوچه پس کوچه هاي شهر رنگي نداره
زيبااا بود
بعدی همه 51 نظر قبلی
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} لطف داريد فاطمه بانوي عزيز@};-
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} :)@};-
+ چَشمان‌اَت حُکمِ *شَب* را دارند همان حد *سياه* همانقَـدر *دِنـ ـج* همان‌اندازه *آرامِـش‌بخش* و براي من چه آسان است *ايمان* آوردن :) . . آفتابــ
***انتظار***
ديروز 4:40 عصر
أَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا *اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ*.... إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ *يُؤْمِنُونَ* (نمل/86)
فقط يک مقارنه هست و لاغير... برداشت ديگري نشود:) عکس هم ندارد:)
بعدی همه 16 نظر قبلی
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} سپاس مادرهماي جانم@};- :)
هما بانو
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} فدات عزيزم:) @};-
+ تو آمدي در ماه رَبيع تا پائيز در آستانه‌‌ي زمستان به گُل بنشيند تا *زَمين* چشم‌روشني خود را از *آسمان* بگيرد تا حتي *پـادگان‌ها* هم آواز رهايي سر دهند... . پ.ن: نمي‌دانم معتمدها هم مي‌دانستند که نان اگر مي‌خورند و نفس اگر مي‌کشند به يمن وجود شماست؟ ميلادتان مبارک اي آقاي ما و اي پدر بزرگوار امام منتظَر(عج) آفتابــ
***انتظار***
ديروز 4:40 عصر
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا مَوْلاَيَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ الْهَادِيَ الْمُهْتَدِيَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ‏
سعادت ديدار حرمشون رو نداشتم تا حالا، ولي ميدونم که حسي که در حرمشون خواهم داشت مثل حس عجيبي است که در مشهد و قم دارم... در اين مکانهاي مبارک احساس ميکنم روي زمين نيستم، چرا که حساب اين مکان از باقي مکانها سواست... اين حس رو نميشه با کلمات ناقص و ابتر بيان کرد...فقط بايد درکش کرد... نه از راه دور و نه با توصيف و تصوير... فقط بايد اونجا بود... همين
بعدی همه 22 نظر قبلی
هما بانو
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} خواهش ميکنم چان دلم:) @};- ببخشيد از حضور کمترم جان دلم ..@};- خودمم فک نمي کردم يه روز اينقد حضورم کم شه .. شايد ديگه لايق نيستم مادرجان.. ولي عشق به پارسي و عشق شما عزيزان ، هميشه انگيزه بوده و هستين براي اومدنم.. @};-
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} ما اين کم بودنتون رو برنميتابيم مادرجان... بايد زودتر برگرديد
+ هو المُعين به جايِ ديدن خطـوطِ *چيـن و شکنِ* پيشاني‌اَت *ترک‌هاي* خطـوطِ عکس‌هات نصيب‌اَم شد قسـ ـمت نشد *جَوانـ ـي* کني... نشد جَواني‌اَم ببينداَت پيـ ـري هم که اصلا به ما نيامده بود... کاشکي نداني که مادرِ هم‌چون کوه‌مان هم، در جواني فرو ريخت... شايد هم آن زمان‌ها رسم نبود بگويند به پاي هم *پيــر* شويد... . . دخترتــ
***انتظار***
ديروز 4:40 عصر
پدر مهربانم با اينکه زياد نديدمت ولي جز مهرباني چيزي از تو به خاطر ندارم... امروز سالگردشون هست... ممنون ميشم به فاتحه‌اي مهمانشون کنيد
روحشون شاد@};-
بعدی همه 25 نظر قبلی
{a h=taninearamesh}طنين آرامش{/a} ممنونم جناب محبي@};-
هما بانو
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} فدات نازنينم:) @};-
+ [تلگرام] هو المُعين تو که نيستي اين *برف‌ها* هم *آلزايمر* گرفته‌اند... ديگر *آمدن* نمي‌دانند... حتي بفرض هم اگر بدانند، تا تو نيائي زمستان *روسِپيد* نخواهد شد! برگرد و ببين که حتي زمستان هم *چلّه* گرفته براي آمدنت... برگرد و محضِ رضاي خدا اين‌همه کائنات را به هم نريز... . . آفتابــ
***انتظار***
ديروز 4:40 عصر
نيمه‌شبي... تصويري هم براي بارگذاري‌اَت در دست و بالم ندارم...
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} اي جانممممممم مممنون از يادآوري زيباتون...
بعدی همه 17 نظر قبلی
هما بانو
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} :-) @};-
برف‌ها هم آمدند اما زمستان هنوز روسپيد نيست...
+ [تلگرام] تقصير *جُمعه* نيست اين بُغضي که در طولِ هَفته هي *جَمع* مي‌شود هي جمع مي‌شود... و دستِ آخر *غَمباد* مي‌شود در *عصرِ* جمعه‌اي که باز هم شرمسارِ نيامدنِ توست! و پخش مي‌شود در گلويِ آدم‌ها... . . آفتابــ
***انتظار***
ديروز 4:40 عصر
اللهم عجِّل في فرجِ مولانا صاحب الزمان(ع)...
احسنت @};-
بعدی همه 22 نظر قبلی
يا صاحب الزمان ادرکني... يا صاحب الزمان اغثني:'(
هما بانو
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} @};-
ساعت ویکتوریا
english teacher
0 امتیاز
0 برگزیده
301 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
vertical_align_top